بیداری از یک بحران: استراتژی گذار افغانستان از وابستگی مطلق به خودکفایی پایدار
محمد قاسم محسنی، نویسنده کتاب هوش مالی
برای دههها، اقتصاد افغانستان بر یک پایه لرزان بنا شده است: واردات.
تبدیل شدن به یک بازار مصرفی برای محصولات کشورهای همسایه، از مواد غذایی اولیه گرفته تا مصالح زیرساختی، ما را در موقعیتی به شدت آسیبپذیر قرار داده است. امروز، با بسته شدن مرزها و قطع صادرات از سوی پاکستان به دلایل سیاسی و توقف صادرات مواد غذایی از سوی ایران با توجه به شرایط منطقهای، ما با یک شوک اقتصادی تمامعیار مواجهیم.
اما به عنوان مدرس و مشاور در زمینه کارآفرینی و توسعه کسبوکارها و نویسنده کتاب هوش مالی، با قاطعیت میگویم: این یک فاجعه نیست؛ این یک زنگ بیداری تاریخی است. ما اکنون در یک نقطه عطف استراتژیک قرار داریم. به جای نگرانی منفعلانه، باید تصمیمی بلندمدت و جسورانه بگیریم. کشوری که نیازهای اولیه سفره مردمش به تصمیمات سیاسی پایتختهای همسایه گره خورده باشد، هرگز طعم استقلال واقعی را نخواهد چشید. در این بازی دوگانه سیاسی، بیشترین تاوان را قشر ضعیف و فقیری میپردازند که توانایی خریدشان با کوچکترین نوسان ارزی یا انسداد مرزی، به صفر میرسد. راه حل، تنها یک کلمه است: خودکفایی سیستماتیک.
ارکان استراتژیک برای رسیدن به خودکفایی
برای عبور از این بحران و ساختن اقتصادی تابآور(Resilient)، نیازمند یک معماری جدید اقتصادی هستیم که بر پایههای زیر استوار باشد:
۱. انقلاب در زراعت و سیستمسازی زیرساختها
ما باید از کشاورزی سنتی و معیشتی به سمت زراعت صنعتی و هوشمند حرکت کنیم. امنیت غذایی خط قرمز هر کشور مستقلی است. ایجاد سیستمهای نوین آبیاری، حمایت از تولید کود و بذر در داخل، و ساخت سیلوهای ذخیرهسازی، نیازمند یک مهندسی مجدد در زیرساختهای کشور است.
۲. سرمایه انسانی: موتور محرک توسعه
نیروی جوانی که امروز در افغانستان حضور دارد، یک معدن طلای کشفنشده است. اما نیروی کار بدون مهارت، تنها یک آمار جمعیتی است. ما نیازمند یک نهضت ملی مهارتآموزی هستیم. در کنار این، زنان نیمی از پیکره و توانمندی این جامعهاند. هیچ اقتصاد در حال توسعهای نتوانسته است بدون حضور فعال، آموزشدیده و مولد نیمی از جمعیت خود به خودکفایی برسد. شکوفایی اقتصادی مستلزم باز کردن فضا برای آموزش و نقشآفرینی تمام استعدادهای جامعه است.
۳. نقش محوری سکتور خصوصی و کسبوکارهای خرد و متوسط (SMEs)
دولتها به تنهایی نمیتوانند اقتصاد را نجات دهند. نقش دولت باید از یک متصدی مداخلهگر، به یک تسهیلگر هوشمند تغییر کند. دولت باید با وضع قوانین حمایتی، فضا را برای تنفس سکتور خصوصی باز بگذارد. توسعه کسبوکارهای کوچک و متوسط، ورکشاپهای تولیدی و صنایع تبدیلی، همان چیزی است که چرخهای استقلال اقتصادی را به حرکت درمیآورد.
تقسیم وظایف در مسیر استقلال اقتصادی
1. رسالت دولت:
• تغییر پالیسی: تدوین یک پالیسی عالی و شفاف برای حمایت بیقید و شرط از تولیدات داخلی و وضع تعرفههای هوشمند برای مدیریت وارداتِ کالاهایی که مشابه داخلی دارند.
• بسترسازی آموزشی: فراهم کردن زمینههای تعلیم و تربیه مدرن، حرفهآموزی و ایجاد امنیت روانی و قانونی برای سرمایهگذاران داخلی.
• محافظت از اقشار آسیبپذیر: مدیریت بحران فعلی با توزیع عادلانه منابع موجود، تا زمانی که تولیدات داخلی به ثمر بنشینند.
2. رسالت سکتور خصوصی و نخبگان:
• دانشپروری و مهارتافزایی: برگزاری سمینارها، ورکشاپهای عملی و دورههای تخصصی (مانند آموزشهای نوین فروش، بازاریابی و مدیریت مالی) برای آمادهسازی نیروی کار جوان.
• کشف استعدادها: سرمایهگذاری روی ایدههای نوآورانه جوانانی که میتوانند با کمترین امکانات، راهحلهای بومی برای مشکلات تولید پیدا کنند.
سخن پایانی: افغانستان، تنها خانه ماست
اتفاقاتی که امروز در مرزهای ما در حال رخ دادن است، یک درس بزرگ در دل خود دارد: ما متأثر از تصمیمات دیگرانیم چون خودمان تصمیم به تولید نگرفتهایم. افغانستان تنها جایی است که ما میتوانیم در آن با هویت واقعی خود زندگی کنیم و چارهای جز آباد کردن آن نداریم.
وقتی در داخل این خاک هستیم، باید روی پای خود بایستیم. این بحران فرصتی است تا وابستگیهای فلجکننده را قطع کنیم و با تکیه بر دانش، مهارتآموزی، و اتحاد میان دولت و سکتور خصوصی، پایههای یک اقتصاد خودکفا را بنا نهیم. هیچ کشوری یکشبه توسعه نیافته است، اما هر توسعهای از یک تصمیم محکم در دل یک بحران آغاز شده است. امروز، روزِ گرفتن آن تصمیم است.